گــذشـت پــائــیـز آمـــد فـصــل سرمـــا

ســـر آغـــازش شـــب زیـبـــای یـلــــدا

چــه شـبـهـای درازی دارد ایــن فصـل

یــقیــن زلـــف سیـاه گـیســـوی یـلــــدا

يلدايي ديگر از راه رسيد تا ما با پاييز بازيگوش خداحافظي كنيم و خودمان را به دست زمستاني بسپاريم كه با تمام سفيدي و برف هايش ، به بهار دل ها منتهي ميشود. در مركز سريش آباد هم ما اين يلداي زندگي را جشن گرفتيم. قصه گفتيم ... حرف زديم ... فال گرفتيم و ميوه خورديم. در ابتداي اين جشن مربي ادبي قصه ي شلغمي را قصه گويي كرد كه پر بركت بود . مربي فرهنگي برايمان داستان ضحاك مار دوش را خواند. بچه ها با شعرهاي شاهنامه خو گرفتند و در كنار پيروزي كاوه آهنگر دست زدند . او فالي از حافظ براي بچه ها گرفت. همه در دل هاي خودشان براي ظهور امام زمان (عج) دعا كردند. در پايان جشن در كنار هم ميوه هاي شب يلدا را خورديم و به استقبال رويش خورشيد رفتيم